حق با داستایفسکی است

 

 

یادداشتی کوتاه برای رمان "نام من سرخ {است}"

نوشته اورهان پاموک

 

 

 

رمان "نام من سرخ" به ظاهراز روایت های موازی شکل گرفته است. اولین قطعه را شخصی به نام «ظریف افندی» که حالا یک جسد است بازگو می­کند. بعد از آن اشخاص دیگری روایت رمان را به عهده می­گیرند اما آنچه گویی مهم است (که باید هم مهم باشد) یافتن قاتل است. داستان یافتن قاتل در دل روایت ها دنبال می­شود که از این نظر ما با یک رمان خطی سروکار داریم. در کنار حوادثی که بیش­تر حول محور قاتل یا یافتن قاتل می­چرخد زندگی اشخاص نیز هم از زبان خود آن ها و هم راویان دیگر بازگو می­شود. دراین ضمن ما داستان های فرعی­ای را نیز در دل روایت ها می­خوانیم که مربوط به نقاشی های نقاشان مختلف دوره صفویه است. تاریخ بازگو می شود تا یا داستان اصلی مربوط به یافتن قاتل را به تعویق بیندازد یا فضاسازی کند. اما آنچه به نظرمن مهم است این که چه کسی جز خود نویسنده آن روایت ها را درکنار هم می­چیند تا داستانی را در دل رمان قرار دهد؟ به دلیل این که صدای دیگری در خود رمان تعبیه نشده تا ما تمام یا بخشی از این شگردها را به او نسبت دهیم. برای همین، نوک پیکان حرکت رمان نه به درون رمان که به سمت بیرون رمان یعنی نویسنده است. این جا تفاوت مهم بین آثار تولستوی و داستایفسکی را در نظر بگیرید که اولی از بالا شخصیت ها را خلق و تنظیم می­کند و دیگری برخی از آن ها را تا حد خود نویسنده ارتقاء می­دهد. یعنی هرکدام از آن شخصیت­ها که نماینده طرز تفکر متفاوتی است حتی به اندازه خود نویسنده در شکل دادن رمان سهیم است. از این رو، نمی­توان با جداسازی روایت­ها و بازگو کردن حوادث و چیزهای دیگر صرفاً از زبان راوی های اول شخص به چندصدایی دست یافت. کار پاموک هرچند کاری است دشوار، ما را ازاین نظر که رمان چندصدایی است متقاعد نمی­کند. اندیشه بالا و والا، تصاویر درخشان، فهم اندیشه های گذشتگان و به کارگیری اطلاعات به صورت ارگانیک درمتن انکارناپذیر است اما رمان از آن «راوی عمقی» موجود در رمان های داستایفسکی خالی است. هرچند خود داستایفسکی هم از این نظر به چیزی باورناپذیر متوسل شده است، در نهایت با همین عملکرد طرز شکل گیری رمان را از طریق همان راوی عمقی به خود رمان احاله کرده است و نه نویسنده. این به اعتقاد من مهم­ترین جنبه­ای است که هرگز نمی­توان از نظر دور داشت. پاموک بایست به جای آن شخصی که به عنوان مثال در فصول اول رمان «برادران کارامازف» ظاهر می­شود و به شکلی عجیب و غریب و باورنکردنی از درون و بیرون زندگی آدم های رمان حرف می­زند و بعد غیبش می­زند، شگرد دیگری به کار می­بست. شگردی باورکردنی و متعادل کننده رمان. حال آن که نه تنها از آن شخص یا صدا که از هیچ نشانه­ دیگر نیز اثری درمیان نیست. ازاین رو می توان گفت از این نظر حق با داستایفسکی است.  

 

 

   

/ 5 نظر / 23 بازدید
اهور

بی شک اورهان پاموک نویسنده ای است که نمی توان آثارش را نادیده گرفت اما متاسفانه در مورد آثارش کمتر سخن گفته شده و مورد نقد و بررسی قرار گرفته است و تنها موردی که در جستجوی اینترنتی یافتم نوشته دیگری از شما در مورد رمان " زندگی نو" او بود و تصور می کنم تنها به ترجمه آثار او در محیط ادبی ما اکتفا شده در حالی که به نظر من کنکاش و بررسی در مورد آثار او نیز مقوله ای بسیارمهم و پر اهمیت است.

مرتضا

از هوشمندي ات به وجد آمدم. پاموك عميق نيست. لوس است. و اين رمانش يك ظاهر متكثر دارد بدون آن دانايي كه در خور همچو تكثري ظاهري است. اين همه راوي چيده بي آن‌كه از يك ديدگاه و يك دانايي به ديدگاه و دانايي ديگري منتقل شود. حق با توست رفيق!

مسعود ملایی

سلام تبریک عرض می کنم.... همیشه مطالبت را می خوانم.... خیلی وقته شما رو لینک کردم. من سال هاست داستان کوتاه می نویسم .... خیلی دوست دارم نظر شما رو در موردشون بدونم....

رقیه کبیری

سایین سیف الدینی سلام!سیزینله باغلانتی قورماغی آقای ترکان(روزنامه صائب تبریزی) منه توصیه ائتدیلر.و بونون اوچون آقا ی ترکانا منت دارام . منیم آدیم قیرمیزی کیتابینی بیر آی اونجه اوخویوب قورتاردیم . و سیزین تنقیدیزی ده اوخودوم . من بو کیتابی اصلی دیلینده اوخودوم. بیراز یوروجو اولسایدی دا اما اوخوماغیندا قرارلی ایدیم . سیزین تنقیدیزدن فایدالاندیم . من ده تبریزده شعر و نثر ساحه سینده چالیشیرام . بلکه ده قادینجا یازیرام اما قادین دیلین یازماغی سئویرم . سیزین وئبلاگیزلا تانیش اولدوغوما ممنونام . سایقی لاریمی قبول ائدین .