استراگون:کجابرویم؟

ولادیمیر:همین نزدیکیها.

استراگون :نه،بیا برویم یک جای دوری.

ولادیمیر:ده نمی توانیم.

استراگون:چرا؟

ولادیمیر:ده فردا بایدبرگردیم

استراگون:برای چی؟

ولادیمیر:برای این که منتظرگودوبشویم.

استراگون:ها!(سکوت.)نیامدش؟

ولادیمیر:نه.

استراگون:حالا هم دیگردیراست.

ولادیمیر:آره،دیگرشب است.

استراگون:اگرولش کنیم چی؟(مکث.)ها،اگرولش کنیم چی؟

ولادیمیر:مجازاتمان می کند.(سکوت.به درخت نگاه می کند.)همه چیزمرده،به غیرازاین درخته.

استراگون:این چی هست؟

ولادیمیر:درخت است.

استراگون:آره،ولی چه درختی است؟

ولادیمیر:چه می دانم.بیداست.

استراگون ولادیمیررا به طرف درخت می کشد.بی حرکت جلودرخت می ایستد.سکوت.

استراگون:چطوراست خودمان را داربزنیم؟

ولادیمیر:باچی؟

استراگون:یک تکه طناب نداری؟

ولادیمیر:نه.

استراگون:پس نمی توانیم.

سکوت.

ولادیمیر:بیا برویم.

استراگون:واایستا،بندتنبان دارم.

ولادیمیر:کوتاه است.

 

 

Waiting for Godot

Samuel Beckett

 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید