عشق ماراازروح غربت تهی می سازد

 

 

عشق ماراازروح ِغربت تهی می سازد

 

 

 

 

 

اروس درمیانه است:آدمی هیچ گاه به چیزی که نمی شناسدونیزبه چیزی که دیگر ازآن خوداوست شوق نمی ورزد.اروس منجی است،اما نجات فقط برای نجات نیافتگان مسئله ی حیاتی است-فقط برای کسانی که نمی توانندنجات یابند.اروس درمیانه است:شوق بین کسانی که ناشبیه یکدیگرندپیوندبرقرار می کند،اما درعین حال هرگونه امیدیکی شدن آن ها را ازبین می برد؛یکی شدن یعنی بازگشت به خانه،اما شوق حقیقی اصلاً خانه ای ندارد.شوق وطن گمشده ی خودرا ازرویاهای درخشانی می سازدکه درتبعیددوربه خواب دیده است،ومحتوای شوق جست وجوی راه هایی است که به آن خانه ی گمشده منتهی می شود.شوق حقیقی همواره روبه درون دارد،هرچندکه ممکن است مسیرهایش ازدنیای بیرون گذرکند.بله ،روبه درون دارد ؛اما هیچ گاه دردرون آرام وقرارپیدانمی کند...

درزندگی ،شوق بایدعشق باقی بماند:این سعادت آن وتراژدی آن است...

مبارزه ی عشق بین مردوزن صرفاً تصویرآینه ای این مبارزه است.تصویری ناخالص وکج ومعوج است؛اما حقیقت دقیقاً دراین کج ومعوجی نهفته است.اگرمی توانستیم حقیقت را واضح وخالص درانسان ها ببینیم،خودعشق کشته می شد.عشق بزرگ دراین حالت بدون موضوع می شد،شوق صرف می شد...

دراین مبارزه ،عشق نیرومندترازشوق است؛درواقع آنچه برانگیزنده ی شوق است عموماً یک ضعف است—اما ضعفی که ازریشه های خودخبرندارد وصرفاً به همین دلیل خودش را ضعف احساس می کند.به نظرش می آید که نمی تواند به چیزی تمسک جوید ،وبه ندرت هم می فهمد که نمی خواهد چنین کند...

 

 

(جان وصورت)

گئورگ لوکاچ

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
علي

سلام خوشگلم وبلاگت محشره !!!! لينكت كردم . شما هم منو لينك كنيد . همه بيان نظر بدن تا لينكشون كنم . جايزه هم داريم . http://yourshop.orq.ir

اصغر نوری

سلام مطلب بسیار زیبایی بود. لذت بردم. خوش باشی.